تیرکش
مترادفها
تیرانداز، کماندار
لغت نامه دهخدا
تیرکش. [ ک َ ] ( اِ مرکب ) تیردان را گویند و ترکش مخفف آن است. ( برهان ) ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). از تیر ( سهم )+ کش = تیرکش و در ایتالیائی «تورکاسو». ( حاشیه برهان چ معین ):
ز صیدگاهی صیدی نکرده ام چه کنم
دمی که تیرکشم پر بود کمان خالی.مسیح کاشی ( از آنندراج ). || به معنی سوراخی که در دیوار قلعه و قصر ملوک برای انداختن تیر و بندوق به جانب دشمن، می سازند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). سوراخی در دیوار قلعه برای انداختن تیر و گلوله به جانب دشمن. ( ناظم الاطباء ):
قصر ترا برج کمان تیرکش
شیشه آن نه فلک شیشه وش.میرخسرو ( از آنندراج ).
فرهنگ معین
(کَ ) نک ترکش.
فرهنگ عمید
= ترکش
فرهنگ فارسی
ترکش، تیردان
( اسم ) جعبه یا کیسهای که در آن تیرهای کمان را جا میدادند و بپهلو می آویختند تیر کش تیر دان.
جمله سازی با تیرکش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از تیرکشِ غمزۀ او روی نپیچید گر هر مژه در دیده شود هم چو سنانش
💡 از شست دور سخت کمان کی جز او تنی صد تیرکش خدنگ خطا را نشانه شد
💡 به تدریج قلعههایی دارای دیوارهای مرتفعی تقریباً به ارتفاع ۹ تا ۱۰ متر و ضخامت ۲ تا ۳ متر از چینه ساخته شد. در اطراف هر قلعه و به فاصله ۵۰ متر، برجهایی ساخته بودند و سوراخهایی به نام تیرکش در آنها تعبیه کرده بودند.
💡 کمان بفگند و بالین تیرکش کرد دل ناخوش بمرگ خویش خوش کرد
💡 سوی تیرکش تیرآورد دست یکی تیر پولاد پیکان برست
💡 تا ترک نگاه تو دگر قصد که دارد دستی زدده بر تیرکش آن مژگان است