تپل
مترادفها
چاق، گوشتی
متضادها
لاغر، نحیف، لاغراندام
لغت نامه دهخدا
تپل. [ ت ُ پ ُ ] ( ص ) گرد و فربه.
فرهنگ معین
(تُ پُ ) (ص. ) (عا. ) چاق، فربه.
فرهنگ فارسی
( صفت ) چاق فربه. یا تپل ( و ) مپل. چاق و چله تپول مپول.
ویکی واژه
(عا.)
چاق، فربه.
جمله سازی با تپل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشتهاست میتوان به تپلیهای پردردسر اشاره نمود.
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال ویکتوریا ژیژکوف، باشگاه فوتبال بلشانی، باشگاه فوتبال فاستاو زلین، باشگاه فوتبال بانیک استراوا، و باشگاه فوتبال تپلیس اشاره کرد.
💡 ائل گلی تا پیش از رویکارآمدن صفویان، بزرگترین منبع ذخیرهٔ آب جهت آبیاری باغهای مناطق شرقی تبریز تا دروازهٔ تهران و تپلیباغ بودهاست. در دوران حکومت صفویان، تمام شن و ماسه و نخالههای موجود در محوطهٔ داخلی دریاچهٔ فعلی خالی شده و دیوارهای سنگی به دور آن کشیده شد.
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال بوکا جونیورز، باشگاه فوتبال اتلتیکو هوراکان، و باشگاه فوتبال تپلیس اشاره کرد.
💡 کارل اوتو به همکاری انتشاراتی با نویسندگان سوئدی مانند ورنرفون هیدنستام و گوستاف فرودینگ مبادرت کرد. آلبرت با ادبیات مدرن مشکل داشت و تپلیوس و ویکتور ریدبری را ترجیح میداد. او در ۱۸۷۶ به کارل لارشون ۲۳ ساله اجازه داد تا داستانهای فلتشرن توپلیوس را نشر کند و در سال ۱۸۸۷ اولین کتاب سِوِن هِدلین ۲۲ساله دربارهٔ سفرش از میان پرشین (ایرا ن قدیم) را چاپ کرد.