تنجیه

لغت نامه دهخدا

( تنجیة ) تنجیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) برهانیدن. ( تاج المصادربیهقی ) ( زوزنی ) ( از دهار ) ( از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( از اقرب الموارد ). رستن و رهانیدن ( لازم و متعدی است ). ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بر بالا افکندن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از زوزنی ). بر بالای زمین افکندن و بدین معنی است. قوله تعالی: فالیوم ننجیک ببدنک ( آنندراج ). || انباشتن زمین را و بلند کردن آن را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). یقال: نجی فلان ارضه،اذا کسبها و رفعها و مخاقة الغرق. ( ناظم الاطباء ).
تنجیة. [ ت َ ی َ ] ( اِخ ) شهر معروف مراکش در نزدیکی جبل الطارق که تنجه گویند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به طنجه شود.

فرهنگ فارسی

شهر معروف مراکش در نزدیکی جبل الطارق که تنجه گویند.

جمله سازی با تنجیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و روی عن ابن عباس: انّ رجلا من اصحاب النّبی (ص) ذهب یضرب خباء له علی قبر و هو لا یحسب انّه قبر، فسمع انسانا یقرأ تَبارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ فاتی النّبی (ص) فقال: یا رسول اللَّه انّی ضربت خباء لی علی قبر و انا لا اعلم انّه قبر، فاذا انسان یقرأ سورة الملک. فقال رسول اللَّه (ص): «هی المانعة، هی المخبیة تنجیه من عذاب القبر».

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز