تنجع

لغت نامه دهخدا

تنجع. [ ت َ ن َج ْ ج ُ ] ( ع مص ) انتجاع. ( منتهی الارب ). به طلب آب و علف و نیکویی شدن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): هوازن تنجعت ارضنا. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ نَ جُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - به دنبال آب و علف رفتن. ۲ - به نزد کسی به نیت نیکی یافتن رفتن.

ویکی واژه

به دنبال آب و علف رفتن.
به نزد کسی به نیت نیکی یافتن رفتن.

جمله سازی با تنجع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ ای انذرهم یوم نقول، کقوله: وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ، قرأ نافع و ابو بکر یقول بالیاء ای یقول اللَّه لجهنم هَلِ امْتَلَأْتِ کما وعدتک یعنی فی قوله: لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ و هذا السؤال من اللَّه عز و جل لتصدیق خبره و تحقیق وعده و التقریع لاهل عذابه و التنبیه لجمیع عباده، وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ فیه قولان احدهما: انّها امتلات و صارت بحیث لا تنجع فیها ابرة تصدیقا لقول اللَّه عز و جل: لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ فیکون استفهام انکار، ای لم یبق فیّ موضع زیادة