تغامز

لغت نامه دهخدا

تغامز. [ ت َ م ُ ] ( ع مص ) یکدیگر را به چشم اشارت کردن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). با یکدیگر بچشم اشارت کردن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). اشاره کردن بعض قوم مر بعض دیگر را با چشمهای خود، یقال: تغامزوا به. ( از اقرب الموارد ). و منه قوله تعالی: و اذا مروا بهم یتغامزون. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ مُ ) [ ع. ] (مص ل. ) چشمک زدن، غمزه آمدن.

ویکی واژه

چشمک زدن، غمزه آمدن.

جمله سازی با تغامز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ‌ یعنی المؤمنین بالکفّار یتغامزون. الغمز الاشارة بالجفن و الحاجب، ای یشیرون الیهم بالاعین استهزاء و یقولون: تأمّلوا هذا الرّقیع اتبع محمدا و ترک ملاذّه لجنّة لا تکون ابدا.