تعقب

لغت نامه دهخدا

تعقب. [ ت َ ع َق ْ ق ُ ] ( ع مص ) از پی درآمدن و کسی را به گناه وی بگرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). مؤاخذه نمودن کسی را بر گناهی که داشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || از چیزی پرسیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). دوباره پرسیدن خبر را جهت شک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || پایان رای خود را به سوی تنگی یافتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پایان رای کسی را نیک یافتن. ( از اقرب الموارد ). || عورت و شکوخه خواستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). طلب کردن از کسی عورت یا لغزش او را. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ عَ قُّ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - تتبع کردن. ۲ - مؤاخذه کردن.

فرهنگ فارسی

۱-( مصدر ) از پی در آمدن. ۲ - بر رسیدن. ۳ - ( اسم ) پی گیری. جمع تعقبات.

ویکی واژه

تتبع کردن.
مؤاخذه کردن.

جمله سازی با تعقب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نبودش از تعقب یکلحظه حالی بمرد و برد از آن وزر و وبالی

💡 رب اوزعنی لشکر ما اری لا تعقب حسرة لی ان مضی

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز