لغت نامه دهخدا
تصنیع. [ ت َ ] ( ع مص ) نیکو تربیت یافتن جاریه تا فربه شود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و از این معنی است: تصنیع الشی لتحسینه و تزیینه بالصناعة. ( اقرب الموارد ).
تصنیع. [ ت َ ] ( ع مص ) نیکو تربیت یافتن جاریه تا فربه شود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و از این معنی است: تصنیع الشی لتحسینه و تزیینه بالصناعة. ( اقرب الموارد ).
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ساختن، مهیا کردن.
( مصدر ) ۱ - ساختن پرداختن مهیا کردن. ۲ - زینت دادن آراستن.
ساختن، مهیا کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برآن استان در خجالت سریست که تصنیع خود گاه و بیگاه برد