ترقیح

لغت نامه دهخدا

ترقیح. [ ت َ ] ( ع مص ) اصلاح کردن مال را، یقال: فلان یرقح ماله و عیشه؛ ای یصلحه. ( از اقرب الموارد ). نیکویی سیاست و تیمار داشتن شتران را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). به اصلاح آوردن معیشت. ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) اصلاح کردن، نیکو گردانیدن.

فرهنگ عمید

۱. اصلاح کردن مال.
۲. اصلاح معیشت.
۳. تیمار داشتن.

ویکی واژه

اصلاح کردن، نیکو گردانیدن.

جمله سازی با ترقیح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترجیحِ جانبِ‌دوستان و ترقیحِ احوالِ ایشان بر هرچ مصالح و مناجحِ آمال و‌ امانی این جهانی‌ست، در مذهبِ فتوّت و شریعتِ کرم واجب است و امتناع از تلافیِ خللی که به‌کارِ دوستان متطرّق شود، پیشِ مفتی خرد محظور و چون دوستان و برادر‌خواندگان امروز از یکدیگر منتفع نشوند، آن روز که یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن اَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ اَبِیهِ نقدِ حال گردد، از یکدیگر چه فایده تصوّر توان کرد؟ هیچ اندیشه و انکسار به‌خاطر راه نباید داد که اگرچه قوّتِ بشریت عَن کِتمانِ مَا یَقتَضِی الکِتمانَ قاصر‌ست،