تجنن
لغت نامه دهخدا
تجنن. [ ت َ ج َن ْ ن ُ ] ( ع مص ) خویشتن فاساختن به دیوانگی. ( تاج المصادر بیهقی ). خود را دیوانه وانمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ). || دیوانه گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || شکوفه آوردن گیاه زمین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). روییدن گل و شکوفه از زمین. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ).
فرهنگ معین
(تَ جَ نُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) دیوانگی ورزیدن.
ویکی واژه
دیوانگی ورزیدن.
جمله سازی با تجنن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دیوان ده مر این دیوانگی را که از افسوس جن باشد تجنن