بسغ

لغت نامه دهخدا

بسغ. [ ب َ س َ ] ( اِ ) اطاق فوقانی که دارای پنجره های متعدد برای نظاره و دخول هوا باشد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شعوری ج 1 ورق 170شود. || گنبد و سقف گنبدی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(بَ سَ ) ( اِ. ) ۱ - اطاق فوقانی که دارای پنجره های متعدد برای نظاره و دخول هوا باشد. ۲ - گنبد، سقف گنبدی.

ویکی واژه

اطاق فوقانی که دارای پنجره‌های متعدد برای نظاره و دخول هوا باشد.
گنبد، سقف گنبدی.

جمله سازی با بسغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسغد اندرون بود خاقان که شاه به گرگان همی رای زد با سپاه

💡 بسغبه دست بگشادند اکنون خشک چون خیری به شوخی دیده بنهادند اکنون کور چون عبهر

💡 وزان جایگه شاد لشکر براند بیامد بسغد و دو هفته بماند

💡 می خور بسغراق سخن، خوش با حریفان کهن وآخر زمان رامست کن، از دوستکامی خبر