بامحبت
مترادفها
مهربان، با محبت، با عاطفه
متضادها
بیمحبت، سنگدل، بیعاطفه، بیرحم
لغت نامه دهخدا
بامحبت. [ م َح َب ْ ب َ ] ( ص مرکب ) ( از با+ محبت ) که محبت دارد. آنکه با محبت است، دوستدار. محب. و رجوع به محب شود.
فرهنگ فارسی
که محبت دارد دوستدار
جمله سازی با بامحبت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حسن خلق یعنی گشادهرویی و چهره شاد و زبان نرم و برخورد خوش و با تبسم و ابراز کلمات بامحبت است وسوءخلق عکس آن است. حسن خلق موجب جلب محبت آرامش روح و رشد در تمامی زمینهها میگردد و سوءهاضمه عکس آن را موجب میشود.
💡 او همواره با رفتاری بسیار بامحبت و مهربانانه با همسایگان خود برخورد میکند و باعث شده است که همه در محله او را دوست داشته باشند.
💡 مادران با نگاهی بامحبت و آغوشی گرم، آرامش را به قلبهای لرزان فرزندان خود در روزهای سخت و دشوار زندگی هدیه میدهند.
💡 برخورد کردن با کودکان به شیوهای بامحبت و صبورانه، تأثیر بسیار عمیقی بر شکلگیری شخصیت و اعتماد به نفس آنها در آینده خواهد داشت.