ایستگاه اصلی
متضادها
ایستگاه فرعی
فرهنگستان زبان و ادب
{all-stop station} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ایستگاهی در سامانۀ حمل ونقل با واحدهای سریع السیر که تمامی واحدهای حمل ونقل در آن توقف می کنند
ویکی واژه
ایستگاهی در سامانۀ حملونقل با واحدهای سریعالسیر که تمامی واحدهای حملونقل در آن توقف میکنند.
جمله سازی با ایستگاه اصلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اجمیر شریف درگاه از ایستگاه اصلی مرکزی راهآهن اجمیر ۲ کیلومتر (۱٫۲ مایل) فاصله دارد و ۵۰۰ متر دورتر از زندان مرکزی است و در پای تپه تاراگره واقع شدهاست.
💡 مسافران برای تهیه بلیط و انتظار برای حرکت قطار سریعالسیر، صبح زود خود را به ایستگاه اصلی شهر رساندند تا از تأخیر جلوگیری کنند.
💡 این مرکز توزیع کالا به عنوان ایستگاه اصلی زنجیره تأمین در منطقه شناخته میشود که تمامی محصولات را به شعبههای کوچکتر ارسال میکند.
💡 ایستگاه اصلی شبکه برق شهری، وظیفه مدیریت و توزیع جریان الکتریکی به مناطق مختلف را بر عهده دارد تا پایداری سیستم انرژی تضمین شود.