انگم

لغت نامه دهخدا

انگم. [ اَ گ ُ ]( اِ ) صمغ. شَلَم. صمغ درگیلاس، آلبالو، آلو، زردآلو، گوجه و میوه های دیگر. ( یادداشت مؤلف ). صمغ و ماده چسبنده لزجی که از درختان مخصوصاً درختان آلو و آلوچه و گوجه خارج می شود ودر برابر هوا انجماد می یابد. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

مادۀ چسبناک که از تنه و شاخۀ برخی درختان میوه دار بیرون می آید و سفت می شود، صمغ درخت زنج، ازدو.

فرهنگ فارسی

انگوم: زنج، ا دو، صمغ درخت، ماده چسبناک که ازتنه وشاخه برخی درختان میوه داربیرون می آیدوسفت می شود
( اسم ) صمغ و ماد. چسبند. لزجی که از درختان مخصوصا درختان آلو و آلوچه و گوجه خارج میشود و در برابر هوا انجماد می یابد.

فرهنگستان زبان و ادب

{resin} [زیست شناسی- علوم گیاهی] دسته ای از ترکیبات اسیدی و چسبناک که بسیاری از درختان و درختچه ها به ویژه مخروطیان از خود ترشح می کنند متـ. رزین

جمله سازی با انگم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه الغریق الغریق است بانگم که من غرقه‌ام در شنا می‌گریزم

💡 جان کولگان در دهه ۱۸۶۰ میلادی نخستین آدامس طعم‌دار را ساخت. وی پودر شکر را با شیره انگم خوشبو (بالزام) آمیخت و آدامس‌های باریکی را ساخت که آن را تافی‌تلو نام‌نهاد.

💡 برآورم از پرده ی دل خروش چواصحاب را بانگم آمد به گوش

💡 سگم خواندی و بانگم بر زدی تو چو گربه زود در بانگ آمدی تو

💡 واژه‌نامه لانگمن در تعریف خر این حیوان را خاکستری یا قهوه‌ای، شبیه اسب با گوش‌هایی بلند تعریف می‌کند.

💡 پیر خرابات چو بانگم شنید گفت درآی ای پسر خرقه‌پوش

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز