اندیشه بردن

لغت نامه دهخدا

اندیشه بردن. [ اَ ش َ / ش ِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) غم خوردن. اندوه بردن. اندیشمند شدن:
شاه را گو تو بشادی و طرب دل نه و بس
از پی ساختن مملکت اندیشه مبر.فرخی ( از آنندراج ).سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان
چون در نظر دوست نشینی همه کام است.سعدی.مرا بین که حسن ظن خلایق در حقم بر کمال است و من در عین نقصان روا بود اندیشه بردن و تیمار خوردن. ( گلستان ).

فرهنگ معین

( ~. بُ دَ )(مص ل. ) غم خوردن، نگران بودن.

فرهنگ فارسی

غم خوردن. اندوه بردن اندیشمند شدن.

ویکی واژه

غم خوردن، نگران بودن.

جمله سازی با اندیشه بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لیکن مرا -که حسن ظن همگان در حق من به کمال است و من در عین نقصان- روا باشد اندیشه بردن و تیمار خوردن.