امنیه. [ اَ نی ی َ / ی ِ ] ( از ع، اِ ) سرباز مأمور حفظ انتظامات و آرامش در طرق و شوارع و قری و قصبات. ژاندارم. ( فرهنگ فارسی معین ).
- اداره امنیه؛ اداره ژاندارمری. ( از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ژاندارم و ژاندارمری شود.
امنیه. [ اَ ی َ ] ( ع اِ ) ج ِ منی ( آب مرد ). ( از یادداشت مؤلف ).
(اُ یِّ ) [ ع. امنیة ] (اِ. ) آرزو، امید. ج. امانی.
(اَ یِّ ) [ ازع. ] ( اِ. ) ژاندارم.
نیروی انتظامی مٲمور حفاظت راه ها و خارج شهر، ژاندارمری.
آرزو، خواهش، امید، آرمان.
آرزو، امید، آرمان، خواهش، امانی جمع
(اسم ) سرباز مائمور حفظ انتظام و آرامش در طرق و شوارع و قری و قصبات ژاندارم امنیه (اسم ) آرزو خواهش امید. جمع: امانی.
از اعلام زنان است
امنیّه
رجوع شود به:ژاندارمری
[ویکی فقه] اَمینه یکی از نام های مکه است.
چون مَطلَع وجود حضرت نبیّ امین است.
امنیة
آرزو، امید.
امانی.
ژاندارم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلق و تسبیحم بمی شد رهن در کوی مغان با چنین تردامنیها پارسائی چون کنم
💡 همچنین امنیه را بینی بهر منزل گهی نیش بر تخم مسافر بند سازد چون مله
💡 سرلشکر امیراحمدی کمی قبل از به سلطنت رسیدن رضاخان، در شهریورماه ۱۳۰۴ به سمت رئیس کل امنیه مملکتی (ژاندارمری) برگزیده شد و قریب چهار سال در این سمت باقی ماند و مأموریتهای جنگی زیادی از جمله مأموریت آذربایجان انجام داد و فرماندهی لشکر آذربایجان را نیز به عهده داشت. امیراحمدی در جشن تاجگذاری رضاشاه حامل گرز سلطنتی بود.
💡 تا کی از تردامنیها حلقه در مسجد زنی خوی مردان گیر و یک چندی در خمار زن
💡 نه در امنیه بینی جز قراسوران سوری را نه در نظمیه یا بی جز پلیسان پلاسی را
💡 در آن محفل که الفت قابل زانوست پیشانی گریبان دامنیها دارد و دامن گریبانی