اصطلام. [ اِ طِ ] ( ع مص ) از بیخ برکندن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). از بن برکندن. ( تاج المصادر بیهقی ). استیصال. ( اقرب الموارد ): گفت [ عبداﷲ زبیر ]... کنا اهل بیت من العرب اصطلمنا عن آخرنا و ماصحبنا عاراً. ( تاریخ بیهقی ص 188 ). || در تداول صوفیان، عبارت از وله غالب بر قلب است وآن نزدیک به هیمان است، کذا فی اصطلاحات الصوفیة. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). گونه ای وله است که بر دل وارد آید چنانکه در زیر قدرت و سلطه آن آرامش حاصل شود. ( از تعریفات اصطلاحات صوفیه ). و هجویری آرد: اصطلام تجلیات حق بود که بکلیت بنده را مقهور خود گرداند به امتحان لطف اندر نفی ارادتش، و قلب ممتحن و قلب مصطلم هر دو به یک معنی باشد، جز آنکه اصطلام اخص و ارق امتحان است اندر جریان عبارات اهل این طریقت. ( کشف المحجوب هجویری چ قویم ص 337 ). و رجوع به هیمان شود.
(اِ طِ ) [ ع. ] (مص م. ) از بیخ برکندن چیزی را، از بن برکندن.
غلبۀ حق بر بنده که او را مجذوب و مقهور خود سازد.
( مصدر ) ۱ - از بیخ بر کندن چیزی را از بن بر کندن استیصال. ۲ - تجلیات حق که بر قلب بنده فرود آید و او را مقهور خود کند.
از بیخ برکندن چیزی را، از بن برکندن.
💡 فمافیجمعنا «الا» الاصطلام و فی تفریقنا حسن و طیب
💡 شیخ بوبکر رازی٭ گوید: که فارس دینوری گوید: که ممشاد از در سراء خود بیرون شد سگ بانگ کرد، ممشاد گفت: لاالهالااللّه، سگ بر جای بمرد و هم وی گفت: ارواح الانبیاه فی حال الکشف والمشاهدة، و ارواح الصدیقین فی القربة والاصطلام.
💡 فما فیجمعنا الا الاصطلام و فی تفریقنا حسن و طیب
💡 یکی از اصطلاحات اصطلام است که آنرا گر وله گوئی بنام است
💡 یک لفظ تو بوقت افادت هزار بار بهتر ز اتصاف و نکوتر ز اصطلام
💡 الصطلام: اصطلام غلبات حق بود که کلیت بنده را مقهور خود گرداند به امتحان لطف اندر نفی ارادتش و قلب ممتحن و قلب مصطلم هر دو به یک معنی باشد؛ چه آن است که اصطلام اخص و ارق امتحان است اندر جریان عبارات اهل این قصه.