اسپیده

لغت نامه دهخدا

اسپیده. [ اِ دَ / دِ ] ( اِ ) سپیده. لک سپید. سپیدی چشم. ( رشیدی ): و اسپیده چشم که از قرحه پدید آمده باشد زائل گرداند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || تخمه اطفال از شیر که چون پنیری شیر خورده برگرداند. || سپیدی صبح. ( رشیدی ). || سپیدآب که زنان بر روی مالند و آن قلعی و اسرب سوخته و خاکستر باشد. ( رشیدی ).

فرهنگ معین

(اِ دِ ) (اِمر. ) ۱ - سفیدة تخم مرغ. ۲ - سپید چشم.

ویکی واژه

سفیدة تخم مرغ.
سپید چشم.

جمله سازی با اسپیده

💡 پیاده‌نظام اصلی ارتش سلوکی "سپرهای نقره ای هاً یا " آرگیراسپیدها " بودند. آنها یگان نگهبان افسانه ای بودند که از پسران شهرک نشینان نظامی تشکیل شده بودند. آنها به روش مقدونیان با ساریسا مسلح شدند و درست مانند سایر ارتش‌های هلنی آن زمان، با سبک فالانژها می‌جنگیدند. آرگیراسپیدها واحدهایی در حدود ۱۰۰۰۰ نفر بودند که از کل پادشاهی برای خدمت در این واحد انتخاب می‌شدند. کل پادشاهی ممکن است به معنی مناطقی مانند سوریه و میان رودان باشد که هسته پادشاهی سلوکیان بودند، بیشتر این سربازان یونانی بودند.

💡 ستادی گه نیمشب چون زمین بدی تاسپیده دمان همچنین

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز