اسبل

لغت نامه دهخدا

اسبل. [ اَ ب َ ] ( ع ص ) درازبروت: رجل ٌ اسبل؛ مرد درازبروت. ( منتهی الارب ).
اسبل. [ اَ ب ُ ] ( ع اِ ) ج ِ سبیل.
اسبل. [ اُ ب ُ ] ( اِ ) ( در تداول عامه ) سِپرز. اسپرز. طحال.

فرهنگ معین

(اُ بُ ) (اِ. ) (عا. ) ۱ - سپرز، طحال. ۲ - ورمی که در پهلو بوجود آید.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - سپرز اسپرز طحال. ۲ - ورم بزرگی که در پهلو پدید آید.
جمع سبیل

ویکی واژه

(عا.)
سپرز، طحال.
ورمی که در پهلو بوجود آید.

جمله سازی با اسبل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باسبلت سبز یارب آن لب چه لبست یاقوت شکر طعم زمرد سلبست

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز