ارتهاش
لغت نامه دهخدا
ارتهاش. [ اِ ت ِ ] ( ع مص )لرزیدن. ارتعاش. اضطراب. مضطرب شدن. ( منتهی الارب ). || نرم و سست گردیدن. || از بن برکندن. || نوعی نیزه زدن در پهنا. ( منتهی الارب ). نیزه بر پهلو زدن. || جنگ درافتادن میان... در جنگ افتادن. ( منتهی الارب ). || بر یکدیگر خوردن سمهای ستور گاه رفتن و مجروح شدن آن. دست بدست کوفتن اسب چنانکه خون بیاید. سم بر یکدیگر زدن ستور و مجروح شدن آن. ( منتهی الارب ). ارتهاس. || ارتهاش قوس؛ نرم و سست گردیدن کمان.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) جفتک زدن چهارپایان بر یکدیگر و زخمی کردن هم.
ویکی واژه
جفتک زدن چهارپایان بر یکدیگر و زخمی کردن هم.
جمله سازی با ارتهاش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لطیف آمد عمارتهاش یکسر بلی معمار او لطف خدایست
💡 عمارتهاش هر یک دلربائیست خراج کشوری، خرج سرائیست