فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. )ادب سازنده، تربیت کننده.
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. )ادب سازنده، تربیت کننده.
ادب سازنده، تربیت کننده.
💡 درین محفل که چشم او ادب ساز حیا باشد به رفع خجلتت قلقل ز سنگ سرمه مینا کن
💡 فرش ره تسلیم ادب ساز سر خود چون مخمل اگر داری هوس خواب گران را!
💡 ز وضع خامش من حیرت دیدار میجوشد ادب سازم نفس میکاهم و آیینه میبالم
💡 به قانون ادب سازان بزم دل چه پردازد هوس مستی که جای باده در ساغر کند بازی
💡 با خط ادب ساز تو از سرمه سیاهی در حرف خموشی چه قلم بند میان را!