ابعاض

لغت نامه دهخدا

ابعاض. [ اَ] ( ع اِ ) ج ِ بعض. پاره ها. طایفه ها. جزٔها. افراد.
ابعاض. [ اِ ] ( ع مص ) پَشه ناک شدن زمین یا هوا.

فرهنگ معین

(اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ بعض، پاره ها، طایفه ها، افراد.

فرهنگ فارسی

جمع بعض
( اسم ) جمع: بعض پارهها طایفه ها جزئ ها افراد.
پشهناک شدن زمین یا هوا

ویکی واژه

جِ بعض؛ پاره‌ها، طایفه‌ها، افراد.

جمله سازی با ابعاض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای توکل و روزگار و اهل او اجزای تو وی تو جمله و آسمان و خیل او ابعاض تو

💡 اگر «روح منه» اقتضاء کند که عیسی بعضی است ازو، پس «جَمِیعاً مِنْهُ» اقتضاء کند که هر چه در آسمان و زمین چیز است ابعاض است ازو، و باتفاق این من تبعیض نیست، پس «و روح منه» همین است، و جز این نیست.

💡 اماموضع آن در انسان بدانک نفس بجملگی اجزا و ابعاض قالب انسان محیط است همچون روغن که در اجزاء وجود کنجد تعبیه است و نفس دیگر حیوانات در تن ایشان همین نسبت دارد از راه صورت ولیکن نفس انسانی را صفات دیگر است که در نفس حیوانات نیست.

💡 تا از آنجا بلوح حافظ رسد، که آن سخن را یاد گیرد و نگاه دارد و هم بر این منوال در همه جوارح و اعضاء و ابعاض و اجزاء پس چون کار بعلم و معرفت و دریافت ذات مقدس لم یزل و لایزال رسید آلتی می باست که نه مرکب ونه مرتب بود از این عناصر و جواهر

آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز