ویکی واژه
آفتابمغرب
آفتاب کسی از مغرب درآمدن، به مجاز: بیچاره و بدبخت شدن او، چارهای نداشتن. بدبخت، دیگر آفتابت از مغرب درآمده، برو گُم شو «مخملباف»
آفتابمغرب
آفتاب کسی از مغرب درآمدن، به مجاز: بیچاره و بدبخت شدن او، چارهای نداشتن. بدبخت، دیگر آفتابت از مغرب درآمده، برو گُم شو «مخملباف»
💡 از دوری تو کعبه سیه پوش گشته است ای آفتاب مغرب غربت بر او بتاب