لغت نامه دهخدا
( آتش دست ) آتش دست. [ ت َ دَ ] ( ص مرکب ) جلد و چست در کار.
( آتش دست ) آتش دست. [ ت َ دَ ] ( ص مرکب ) جلد و چست در کار.
( آتش دست ) چست وچالاک و چابک دست در کار.
( آتش دست ) جلد و چست در کار
(قدیم): جَلد و زیرک، چابکدست، استاد در کار خود. ساقی آتشپرست آتشدست/ ریخت در ساغر آتش سوزان. «هاتف»
💡 ای ساقی آتشدست زآن آب شرارانگیز از خم به سبو افکن از شیشه به ساغر ریز
💡 حسن آتشدست بیتاب است در ایجاد عشق شمع چون روشن شود پروانه پیدا میشود
💡 گل از باغ تماشا عشق آتشدست میچیند پریشان میشود گل عقل تا دستار میبندد