unific

🌐 یکپارچه

وحدت‌بخش؛ صفت ادبی برای چیزی که باعث ایجاد وحدت و همبستگی می‌شود.

صفت (adjective)

📌 متحدکننده؛ متحدکننده

جمله سازی با unific

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 A unific narrative can align teams after a merger.

یک روایت واحد می‌تواند تیم‌ها را پس از ادغام، همسو کند.

💡 All return to the unific rectitude of a manly life must be in the face of a scorching past and a dank future—and those he could not face.

بازگشت به درستکاری یکپارچه‌ی یک زندگی مردانه باید در مواجهه با گذشته‌ای سوزان و آینده‌ای تاریک باشد - و چیزهایی که او نمی‌توانست با آنها روبرو شود.

💡 Designers sought a unific motif to tie the product line together.

طراحان به دنبال یک طرح واحد برای پیوند دادن خط تولید به یکدیگر بودند.

💡 The treaty had a modest but unific effect on regional standards.

این پیمان تأثیری اندک اما متحدکننده بر استانداردهای منطقه‌ای داشت.