transformist
🌐 دگرگون کننده
اسم (noun)
📌 پیرو ترانسفورمیسم.
جمله سازی با transformist
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 Much the same may indeed be said even of the assumed fact of Organic Evolution underlying all Transformist theories.
حتی میتوان همین را در مورد واقعیت فرضی تکامل ارگانیک که زیربنای همه نظریههای ترانسفورمیستی است، گفت.
💡 A transformist politician promised institutional redesign, not just reform.
یک سیاستمدار تحولخواه، نه فقط اصلاحات، بلکه طراحی مجدد نهادها را وعده داد.
💡 The curator’s transformist lens recontextualized familiar artifacts.
لنز دگرگونکنندهی کیوریتور، آثار آشنا را از نو در بافت خود جای داد.
💡 As a transformist, he believed cities can reinvent themselves.
او به عنوان یک تحولگرا، معتقد بود که شهرها میتوانند خود را از نو بسازند.