tensity

🌐 تنش

میزان کشیدگی؛ شدت کشش یا تنش (هم فیزیکی هم روانی).

اسم (noun)

📌 حالت تنش؛ حالت تنش.

جمله سازی با tensity

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 The prose carried a deliberate tensity, compressing emotion into few precise words.

نثر، تنشی آگاهانه داشت و احساسات را در چند کلمه دقیق خلاصه می‌کرد.

💡 Physiotherapists assessed muscular tensity before prescribing stretching routines.

فیزیوتراپیست‌ها قبل از تجویز حرکات کششی، تنش عضلانی را ارزیابی کردند.

💡 The muscles were strained to their utmost tensity.

عضلات تا آخرین حد خود کشیده شده بودند.

💡 Her face had not regained its color, but the haunted look was gone from her eyes, the tensity from about her lips.

رنگ چهره‌اش به حالت عادی برنگشت، اما آن نگاه وحشت‌زده از چشمانش و آن تنش از اطراف لب‌هایش محو شده بود.

💡 Meditation lowered the tensity in her shoulders after a long commute.

مدیتیشن، پس از یک رفت و آمد طولانی، تنش شانه‌هایش را کاهش داد.

💡 Now that she was close to him the whiskey made him whirl faster and the tensity of his body mounted.

حالا که به او نزدیک شده بود، ویسکی باعث شد تندتر بچرخد و تنش بدنش بیشتر شود.

ناشی یعنی چه؟
ناشی یعنی چه؟
تجري یعنی چه؟
تجري یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز