submetallic
🌐 نیمه فلزی
صفت (adjective)
📌 تا حدودی یا به طور ناقص فلزی.
جمله سازی با submetallic
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 Collectors classify submetallic surfaces separately from dull earthy tones.
کلکسیونرها سطوح نیمه فلزی را جدا از رنگهای خاکی کدر طبقهبندی میکنند.
💡 Di�allage, an altered form of the mineral augite, with a lamellar structure, and a submetallic lustre on its planes of separation.
دیآلاژ، شکل تغییر یافتهای از کانی اوژیت، با ساختار لایهای و درخشندگی نیمه فلزی در صفحات جدایش آن.
💡 Lustre, resinous, brilliant, and sometimes submetallic.
براق، صمغی، درخشان و گاهی نیمه فلزی.
💡 A submetallic sheen on the beetle’s elytra caught the photographer’s eye.
درخشش نیمهفلزی روی بال سوسک توجه عکاس را جلب کرد.
💡 Alabandite, or Manganblende, a black submetallic mineral.
آلاباندیت یا منگنبلند، یک کانی نیمه فلزی سیاه رنگ است.
💡 The mineral’s submetallic luster falls between glassy and fully metallic.
درخشش نیمه فلزی این کانی بین شیشهای و کاملاً فلزی قرار میگیرد.