philanthrope

🌐 نیکوکار

«فیلَندروپ / دوستدار نوع بشر»؛ شکل قدیمی/کم‌کاربردِ «philanthropist»؛ یعنی کسی که انسان‌ها را دوست دارد و به‌کمک دیگران علاقه‌مند است.

اسم (noun)

📌 نوع غیرمعمولی از نیکوکار.

جمله سازی با philanthrope

💡 The novel sketched a flawed philanthrope learning to listen before writing checks.

این رمان، یک نیکوکارِ ناقص را به تصویر می‌کشد که قبل از نوشتن چک، یاد می‌گیرد گوش دهد.

💡 With all this, he had a Goodness of Nature and Disposition in so great a Degree that he may be deservedly styled a Philanthrope.

با همه این اوصاف، او از چنان طبیعت و خلق و خوی نیکویی برخوردار بود که می‌توان او را به حق، نیکوکار نامید.

💡 An old inscription thanked a local philanthrope whose modest gifts built a library and a habit of reading.

یک کتیبه قدیمی از یک نیکوکار محلی که با هدایای ناچیزش یک کتابخانه و عادت به مطالعه را ساخته بود، تشکر می‌کرد.

💡 A self-styled philanthrope discovered that accountability meetings improved both outcomes and sleep.

یک نیکوکار خودخوانده کشف کرد که جلسات پاسخگویی هم نتایج و هم خواب را بهبود می‌بخشد.

💡 Let the penologers and philanthrope, have their way and even hanging might be made so pleasant and withal so interesting a social distinction that it would deter nobody but the person hanged.

بگذارید کیفرشناسان و نیکوکاران به کار خود ادامه دهند، حتی اعدام می‌تواند چنان خوشایند و با چنان جذابیتی به یک تمایز اجتماعی تبدیل شود که هیچ‌کس جز فرد اعدام‌شده را نترساند.