other way round, the

🌐 از طرف دیگر،

برعکسش؛ وقتی ترتیب یا حالت را برگردانی (It works the other way round).

دیکشنری انگلیسی به فارسی

📌 در جهت معکوس، مثلاً به این صورت که «فکر نمی‌کنم مبل از این طرف از در رد شود؛ بیایید برعکس امتحان کنیم.»

📌 برعکس ببینید.

جمله سازی با other way round, the

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 “Just the other way round, the decisions we make must help spur growth and technological development of the Russian economy.”

«برعکس، تصمیماتی که ما می‌گیریم باید به رشد و توسعه فناوری اقتصاد روسیه کمک کند.»

💡 The recipe works other way round, the too: add dry to wet when mixing by hand.

این دستور غذا به صورت برعکس نیز کار می‌کند: هنگام مخلوط کردن دستی، مواد خشک را به مواد تر اضافه کنید.

💡 You think we pitch first and research later; it’s other way round, the, unless you enjoy expensive surprises.

شما فکر می‌کنید ما اول ایده می‌دهیم و بعد تحقیق می‌کنیم؛ اما برعکس است، مگر اینکه از غافلگیری‌های گران‌قیمت لذت ببرید.