dumbfounded
🌐 مات و مبهوت
صفت (adjective)
📌 از شدت تعجب زبانش بند آمده؛ مبهوت شده یا شگفتی خود را نشان میدهد.
فعل (verb)
📌 گذشته ساده و اسم مفعول dumbfound.
جمله سازی با dumbfounded
💡 “Tonight I was a little dumbfounded,” said Roberts.
رابرتز گفت: «امشب کمی مات و مبهوت بودم.»
💡 They asked me and they were dumbfounded, which was hilarious to me.
آنها از من پرسیدند و مات و مبهوت ماندند، که برای من خنده دار بود.
💡 Heling, a 68-year-old resident of Raleigh, told Salon that having the validity of her voter registration called into question for a second time in the span of a year has left her dumbfounded.
هلینگ، ساکن ۶۸ ساله رالی، به سالون گفت که زیر سوال رفتن اعتبار ثبت نام رأیدهندگانش برای دومین بار در طول یک سال، او را متحیر کرده است.
💡 We stood dumbfounded as northern lights spilled over the parking lot, making tailpipes and spreadsheets mercifully irrelevant.
ما مات و مبهوت ایستاده بودیم، در حالی که شفق قطبی بر فراز پارکینگ گسترده شده بود و خوشبختانه لولههای اگزوز و صفحات گسترده را بیاهمیت میکرد.
💡 The board looked dumbfounded when the intern solved a month-old bug with three lines and a donut.
وقتی کارآموز با سه خط و یک دونات، یک اشکال یک ماهه را حل کرد، هیئت مدیره مات و مبهوت به نظر میرسید.
💡 Tourists were dumbfounded to find penguins strolling past traffic cones like tiny, dignified commuters.
گردشگران با کمال تعجب دیدند که پنگوئنها مانند مسافران کوچک و باوقار از کنار مخروطهای ترافیکی عبور میکنند.