يمضغ
🌐 جویدن
دیکشنری عربی به فارسی
📌 جویدن
📌 خوردن و آشامیدن
📌 جویده شده
📌 چمباتمه زده
📌 خرد شده روی
جمله سازی با يمضغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الطفل يمضغ الطعام ببطء لأن أسنانه الجديدة ما زالت حساسة.
کودک غذا را به آرامی میجود زیرا دندانهای جدیدش هنوز حساس هستند.
💡 جلس الرجل تحت الشجرة يمضغ علكة بنكهة النعناع.
مرد زیر درخت نشسته بود و آدامس با طعم نعناع میجوید.
💡 بعد الأكل، يحب أن يمضغ جوز القورو من أجل تسهيل الهضم.
بعد از غذا خوردن، او دوست دارد دانههای کولا را بجود تا به هضم غذا کمک کند.
💡 الطبيب نصح المريض أن يمضغ الأكل جيداً قبل بلعه لتسهيل الهضم.
پزشک به بیمار توصیه کرد که قبل از بلعیدن، غذای خود را خوب بجود تا هضم آن آسان شود.
💡 كان الطفل يمضغ الطعام ببطء لأن أسنانه ما زالت صغيرة.
کودک غذایش را به آرامی میجوید زیرا دندانهایش هنوز کوچک بودند.
💡 الحصان يمضغ العشب الأخضر في الحقل بعد انتهاء المطر.
اسب پس از بند آمدن باران، علفهای سبز مزرعه را میجود.