اشمع
🌐 موم
این واژه بهصورت صفت برای چیزی به کار میرود که «باریک، کشیده، بلند و اندکی خمیده» باشد، و در بعضی منابع لغوی برای اندام یا چیز نوکتیز و کشیده آمده است. از نظر معنایی، به ظرافت و امتداد اشاره دارد و گاهی برای توصیف قامت، شاخ، یا اشیای باریک و بلند استفاده میشود. در زبان کهن عربی، اینگونه اوصاف برای بیان شکل ظاهری بسیار رایج بوده است.
جمله سازی با اشمع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 في ذلك المجلس، كان الحديث اشمع من المتوقع بسبب اختلاف الآراء.
در آن شورا، به دلیل وجود نظرات متفاوت، بحث بیش از حد انتظار داغ شد.
💡 قال الطبيب إن لون الجلد أصبح اشمع بعد الإصابة.
دکتر گفت پوست بعد از آسیب دیدگی مومی شکل شده است.
💡 بدت القاعة اشمع بعد أن أطفئت الأنوار القوية.
بعد از خاموش شدن چراغهای روشن، سالن تاریکتر به نظر میرسید.