مسدود
🌐 مسدود شده
صفت (adjective)
📌 مسدود شده
📌 بن بست
📌 گرفتگی
📌 خراب شده
📌 متوقف شده
📌 خفه شده
جمله سازی با مسدود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شعر الرجل بالإحباط لأن الباب مسدود ولا يوجد مفتاح احتياطي.
مرد احساس ناامیدی کرد زیرا در قفل بود و کلید یدکی هم نداشت.
💡 وصلت خطط توسع الشركة إلى طريق مسدود بسبب المشاكل التنظيمية.
طرحهای توسعهای این شرکت به دلیل مشکلات نظارتی به بنبست رسیده است.
💡 الليل خواء عراء كل ليل مسدود الفجر يغتاب االلوان االخرى أتجسس فيه على حضورى الذابل وغيابي المزدهر.
شب خالی و برهنه است. هر شب مسدود است. سپیده دم درباره رنگهای دیگر غیبت میکند. در آن، من حضور پژمرده و غیبت شکوفایم را زیر نظر دارم.
💡 كان البريد الإلكتروني مسدود ا بعد أن غيّر الموظف إعدادات الأمان.
ایمیل پس از تغییر تنظیمات امنیتی توسط کارمند مسدود شد.
💡 الطريق المؤدي إلى المطار بقي مسدود ا بسبب الحادث المروري الكبير.
جاده منتهی به فرودگاه به دلیل این تصادف بزرگ ترافیکی همچنان مسدود است.
💡 بدأت أنبوب التصريف في إصدار صوت غرغرة، مما يشير إلى أنه مسدود بالأوراق.
لوله فاضلاب شروع به ایجاد صدای قل قل کرد که نشان میداد با برگ مسدود شده است.