مستبد

🌐 مستبد

به‌معنای «خودرأی، دیکتاتورمآب، کسی که به‌تنهایی و بدون مشورت تصمیم می‌گیرد». در سیاست نیز به حاکمی گفته می‌شود که قدرت را به‌صورت مطلق در دست دارد و به نظر دیگران توجه نمی‌کند.

صفت (adjective)

📌 خودکامه

📌 استبدادی

📌 سرکوبگر

📌 سلطه گر

📌 مطلق

📌 تمامیت‌خواه

دیکشنری عربی به فارسی

📌 اقتدارگرا

📌 ستمگر

جمله سازی با مستبد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وصفه الصحفيون بأنه حاكم مستبد يفرض قراراته بالقوة.

روزنامه‌نگاران او را حاکمی مستبد توصیف کردند که تصمیمات خود را با زور تحمیل می‌کرد.

💡 ‬ثم ما يلبث ىو اآلخر إال قليبل حتى يتحوؿ إلى ظالم مستبد‪

سپس، دیری نمی‌پاید که او نیز به یک ستمگر مستبد تبدیل می‌شود.

💡 رفض الناس قانونًا مستبد يقلل من حرياتهم الأساسية.

مردم قانون ظالمانه‌ای را که آزادی‌های اساسی آنها را محدود می‌کرد، رد کردند.

💡 فالانطباع السائد هو أن السلطات تريد إقامة نظام مستبد وأن الديمقراطية في خطر.

تصور غالب این است که مقامات می‌خواهند یک رژیم اقتدارگرا برقرار کنند و دموکراسی در خطر است.

💡 عانى الموظفون من مدير مستبد لا يقبل النقاش ولا يرحم الأخطاء الصغيرة.

کارمندان از یک مدیر مستبد رنج می‌بردند که بحث را نمی‌پذیرفت و نسبت به اشتباهات جزئی بی‌رحم بود.

💡 تم وصف السياسي بأنه مستبد بعدما فرض قوانين جائرة على المجتمع.

این سیاستمدار پس از آنکه قوانین ناعادلانه‌ای را بر جامعه تحمیل کرد، به عنوان یک مستبد توصیف شد.