محياه

🌐 زندگی او

این کلمه معمولاً به معنای «چهره‌اش»، «صورتش» یا «زندگی‌اش» است، بسته به اینکه ضمیر به چه کسی برگردد. در متن عربی، «محياه» اغلب از «محیا» + ضمیر «ه» ساخته شده و معنی آن را وابسته به سیاق می‌کند.

اسم (noun)

📌 چهره اش

جمله سازی با محياه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 كان شعور الرضا واضحًا على محياه بعد نتائج الامتحانات.

چهره‌اش به وضوح رضایتش را پس از نتایج امتحان نشان می‌داد.

💡 لم ينسَ الأب محياه وهو يشاهد ابنه بعد غياب طويل.

پدر، وقتی پس از مدت‌ها غیبت، پسرش را تماشا می‌کرد، چهره‌اش را فراموش نمی‌کرد.

💡 اعتلت محياه نظرة لم أشهد لها مثيلًا قطّ، وقد كنت فخورًا جدًّا.

حالتی در چهره‌اش پدیدار شد که من هرگز مانند آن را ندیده بودم و بسیار مفتخر بودم.

💡 وصف الطبيب محياه بأنه يبدو مرهقًا ويحتاج إلى راحة.

پزشک چهره او را خسته و نیازمند استراحت توصیف کرد.

💡 تغيّر محياه قليلًا بسبب المرض، لكنه بقي مبتسمًا.

به دلیل بیماری، حالت چهره‌اش کمی تغییر کرد، اما همچنان لبخند بر لب داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران