متلعثم
🌐 لکنت زبان
صفت (adjective)
📌 لکنت زبان
📌 پاشیدن
📌 دست و پا چلفتی
📌 کندوپاش
📌 لکنت زبان داشت
📌 لکنت زبان گرفت
جمله سازی با متلعثم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تحدثَ الشاهدُ متلعثم بسببِ التوترِ والخوفِ من نسيانِ التفاصيل.
شاهد به دلیل اضطراب و ترس از فراموش کردن جزئیات، بریده بریده صحبت میکرد.
💡 كانَ الطالبُ متلعثم حينَ بدأَ يشرحُ إجابتهُ أمامَ اللجنةِ.
دانشجو وقتی شروع به توضیح پاسخش به کمیته کرد، لکنت زبان داشت.
💡 بدا الطفلُ متلعثم وهو يقرأُ النصَّ لأولِ مرةٍ أمامَ الصف.
کودک وقتی متن را برای اولین بار جلوی کلاس خواند، مردد به نظر میرسید.
💡 دعونا نرى ماذا قالوا وراء ظهر عميل مباحث فيدرالية متلعثم أين المترجم؟
ببینیم پشت سر یک مامور افبیآیِ لکنتدار چی گفتن. مترجم کجاست؟