مبيض
🌐 تخمدان
اسم (noun)
📌 تخمدان
📌 سفید کننده
صفت (adjective)
📌 تخمدان
📌 سفید شده
📌 سفید نشده
صفت / اسم (adjective / noun)
📌 سفید کردن
جمله سازی با مبيض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تجنب الاحتكاك بالشعر أو صبغ الأقمشة، الذي قد يكون مبيض بهذا المنتج.
از تماس با مو یا پارچههای رنگشده که ممکن است با این محصول سفید شوند، خودداری کنید.
💡 أضافت الشركة مبيض ًا آمنًا إلى مواد التنظيف التي تبيعها في الأسواق المحلية.
این شرکت یک سفیدکننده بیخطر به محصولات شویندهای که در بازارهای محلی میفروشد، اضافه کرده است.
💡 من ناحية أخرى، تستجيب النساء اللواتي لديهن إحتياطي مبيض مرتفع بطريقة مبالغ فيها.
از طرف دیگر، زنانی که ذخیره تخمدان بالایی دارند، به شکلی اغراقآمیز پاسخ میدهند.
💡 في مرحلة ما من التاريخ، كان الطحين المطحون غير مبيض دائمًا.
در برههای از تاریخ، آرد آسیاب شده همیشه سفید نمیشد.
💡 استخدمت ربة المنزل مبيض ًا خاصًا لإزالة البقع الصعبة عن الملابس البيضاء.
زن خانهدار از یک سفیدکننده مخصوص برای از بین بردن لکههای سرسخت از روی لباسهای سفید استفاده کرد.
💡 يجب عدم خلط مبيض ٍ قوي مع مواد أخرى لأن ذلك قد ينتج عنه غازات خطيرة.
سفیدکننده قوی نباید با مواد دیگر مخلوط شود زیرا ممکن است گازهای خطرناکی تولید کند.