لطيف
🌐 خوب
اسم (noun)
📌 مهربانی
📌 ناز
صفت (adjective)
📌 خوب
📌 ناز
📌 ملایم
📌 شیرین
📌 دلپذیر
جمله سازی با لطيف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خرج الضيف ضاحک من المجلس بعد حديث لطيف مع أصحاب البيت.
مهمان پس از گفتگویی دلنشین با میزبانان، با خنده از جمع خارج شد.
💡 كان الجار لطيف اً معنا منذ اليوم الأول، وساعدنا في معرفة الحي.
همسایه از روز اول با ما مهربان بود و به ما کمک کرد تا محله را بشناسیم.
💡 في بعض اللهجات أو الأسماء المختصرة، تظهر كلمة فيفي للدلالة على اسمٍ لطيف أو لقبٍ محبب.
در برخی گویشها یا نامهای کوتاهشده، کلمه فیفی به معنای نامی زیبا یا لقبی دلنشین است.
💡 كان الرجل يحاول أن اضحک الأطفال في الحفل بصوتٍ لطيف وحركاتٍ بسيطة.
مرد سعی میکرد با صدای دلنشین و حرکات سادهاش بچههای مهمانی را بخنداند.
💡 وسماه أصدقاءه بلقبٍ لطيف لأنه كان يساعد الجميع دون تردد.
دوستانش به او لقب قشنگی داده بودند چون بیدریغ به همه کمک میکرد.
💡 وصفه الجيران بأنه احدج لكنه لطيف ويحب مساعدة الآخرين.
همسایهها او را فردی گوژپشت اما مهربان و علاقهمند به کمک به دیگران توصیف میکردند.
💡 وصلني منه اعتذار لطيف بعد سوء الفهم الذي حدث بيننا.
بعد از سوءتفاهمی که بین ما پیش آمد، عذرخواهی مهربانی از او دریافت کردم.
💡 يعمل في هذا المتجر رجل لطيف يساعد الزبائن بسرعة.
یک مرد مهربان در این فروشگاه کار میکند و به سرعت به مشتریان کمک میکند.
💡 قال المسافر إنه شعر بـ نس ما یا لطيف أثناء السير قرب النهر.
مسافر گفت که هنگام قدم زدن در نزدیکی رودخانه، نسیم دلپذیری را احساس کرده است.
💡 قالت الجدة نني بصوت لطيف لتجذب انتباه حفيدها.
مادربزرگ با صدای ملایمی گفت «نینی» تا توجه نوهاش را جلب کند.
💡 كان أسلوبه خجليًا لكنه لطيف مع الزملاء.
رفتارش خجالتی بود اما با همکارانش مهربان بود.