کبدي
🌐 کبد من
«کبدي» یعنی «جگری»، «وابسته به کبد» یا «مربوط به جگر». این واژه شکل وصفیِ «کبد» است و برای بیان نسبت یا ارتباط با کبد به کار میرود؛ مثلاً در زبان پزشکی یا توصیف رنگ و مزه، ممکن است مفهومی نزدیک به «کبدی» داشته باشد.
جمله سازی با کبدي
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قال المختص إن كبدي يحتاج إلى فحص إضافي لمعرفة السبب.
متخصص گفت کبدم نیاز به آزمایش بیشتر دارد تا علت مشخص شود.
💡 استيقظتُ على ألمٍ مفاجئ في كبدي بعد الأكل الدسم.
بعد از خوردن غذاهای چرب، با درد ناگهانی در کبدم از خواب بیدار شدم.
💡 أبلغتُ الطبيب أن كبدي يسبب لي انزعاجًا منذ عدة أيام.
به دکتر اطلاع دادم که کبدم چند روزی است که باعث ناراحتیام میشود.