في الوقت

🌐 در آن زمان

این عبارت یعنی «در وقت» یا «در زمانِ...» و برای اشاره به بازه یا لحظه‌ای خاص استفاده می‌شود؛ مثلا: «في الوقت المناسب» یعنی «در زمان مناسب».

قید (adverb)

📌 در یک زمان

📌 در آن زمان

حرف ربط (conjunction)

📌 تا زمان

📌 در حالی که

صفت / قید (adjective / adverb)

📌 در زمان

جمله سازی با في الوقت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 أواصل العمل حتى أنهي المشروع في الوقت المحدد دون تأخير.

من به کارم ادامه می‌دهم تا پروژه را سر وقت و بدون تأخیر تمام کنم.

💡 اهما حضرا الاجتماع في الوقت المحدد رغم الزحام.

هر دوی آنها علیرغم شلوغی، سر وقت در جلسه حاضر شدند.

💡 انطون وصل إلى المكتب في الوقت المحدد وبدأ العمل مباشرةً دون تأخير.

آنتون سر وقت به دفتر رسید و بلافاصله و بدون تأخیر شروع به کار کرد.

💡 تعاونت ايادي الفريق كله لإنهاء العمل في الوقت المحدد.

تمام اعضای تیم با هم همکاری کردند تا کار به موقع تمام شود.

💡 لا تنسَ أن تُنبيهم قبل الوصول، حتى يكونوا مستعدين لاستقبال الضيوف في الوقت المناسب.

فراموش نکنید که قبل از رسیدن به آنها اطلاع دهید تا بتوانند به موقع برای پذیرایی از مهمانان آماده باشند.

💡 قال المريض: أموت إن لم أتناول الدواء في الوقت المناسب.

بیمار گفت: اگر دارو را به موقع مصرف نکنم، خواهم مرد.

💡 أخذتُ الكتاب او بها إلى المكتبة لإعادته في الوقت المحدد.

کتاب را به کتابخانه بردم تا سر وقت آن را برگردانم.

💡 قالت الموظفة: لقد أورديت المستنداتِ المطلوبةَ في الوقت المحدد.

کارمند گفت: مدارک مورد نیاز را به موقع تحویل دادم.

💡 ءاتت فرصةُ العملِ في الوقت المناسب، فاستعد لها جيدًا.

فرصت شغلی در زمان مناسبی از راه رسیده است، پس خودتان را برای آن به خوبی آماده کنید.

💡 أوضح الطبيب إنها رغم الألم حضرت الموعد الطبي في الوقت المحدد.

پزشک توضیح داد که با وجود درد، او به موقع در جلسه پزشکی حاضر شد.

💡 أجاب الموظف بأسف لأنه لم يتمكن من إنهاء المهمة في الوقت المحدد.

کارمند با عذرخواهی پاسخ داد که نتوانسته کار را به موقع انجام دهد.

💡 حدثت المشكلة في الوقت ذلک، فاضطررنا إلى إلغاء الموعد.

مشکل در آن زمان پیش آمد، بنابراین مجبور شدیم قرار را لغو کنیم.

کلمات مرتبط