فخفق
🌐 او کتک زد.
«فخفق» یعنی «پس تپید» یا «آنگاه به تپش افتاد». این واژه از ریشهٔ «خفق» است که به معنای تپیدن، زدنِ آرام و پیدرپی، یا لرزش و جنبشِ سریع آمده است. معمولاً برای دل، قلب، پر، یا چیزهایی که با حرکتِ نرم و لرزان همراهاند به کار میرود. در فارسی میتوان آن را «تپید»، «بالبال زد» یا «به لرزش افتاد» نیز معنا کرد، بسته به جمله.
جمله سازی با فخفق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عند سماع النتيجة فخفق قلبها بسرعة لأنها نالت الدرجة الكاملة.
با شنیدن نتیجه، قلبش به تپش افتاد، چون نمرهی کاملی گرفته بود.
💡 دخلت الأم الغرفة فخفق قلب الطفل من المفاجأة والفرح.
مادر وارد اتاق شد و قلب کودک از تعجب و شادی به تپش افتاد.
💡 اقتربت منه فخفق قلبه بشكل أسرع حتى كؤن صؽيرته تسمعه عبر يديها الممسكة يديه
او به او نزدیکتر شد و قلبش تندتر زد، آنقدر که حتی کوچولویش هم میتوانست از میان دستانش که قلبش را گرفته بود، صدایش را بشنود.
💡 في لحظة الخوف فخفق صدره بقوة حتى شعر بالتعب.
در یک لحظه ترس، سینهاش چنان محکم کوبید که احساس خستگی کرد.