شرطة
🌐 پلیس
اسم (noun)
📌 پلیس
📌 نیروی انتظامی
📌 افسر پلیس
جمله سازی با شرطة
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وكان االجتماع هادئ ومسالم للغاية حضره ضابط شرطة اسمه راسل.
جلسه بسیار آرام و بیسروصدا برگزار شد. یک افسر پلیس به نام راسل حضور داشت.
💡 أوقفتِ شرطة المدينة السيارةَ المخالفةَ عند الإشارة.
پلیس شهر، ماشین متخلف را در چراغ راهنمایی متوقف کرد.
💡 استدعى الضابط شهود الحادث إلى مركز شرطة لاستكمال التحقيق بسرعة.
این افسر شاهدان حادثه را به کلانتری احضار کرد تا تحقیقات به سرعت تکمیل شود.
💡 كما أنه ال يشعر باالطمئنان ليركز في صالته بسبب الخوف من مداهمة شرطة البنك له في أية لحظة
او همچنین به اندازه کافی احساس امنیت نمیکند که در نمازخانهاش تمرکز کند، زیرا هر لحظه از حمله پلیس بانک میترسد.
💡 تعاونَ المواطنون مع شرطة الحيّ بعد سرقة المتجر.
شهروندان پس از سرقت از فروشگاه با پلیس محله همکاری کردند.
💡 وصلتِ شرطة المرور بسرعةٍ إلى مكان الحادث لتنظيم السير.
ماموران راهنمایی و رانندگی به سرعت در محل حادثه حاضر شدند تا ترافیک را کنترل کنند.
💡 أوقفت ضابطة شرطة السيارة لتفقد الأوراق عند الحاجز الأمني.
یک افسر پلیس زن، ماشین را برای بررسی مدارک در ایست بازرسی امنیتی متوقف کرد.
💡 يقع مركز شرطة الحي قرب السوق، ويعمل على حفظ الأمن طوال اليوم.
کلانتری محله در نزدیکی بازار واقع شده و در تمام طول روز برای حفظ امنیت تلاش میکند.
💡 أجرت ضابطة شرطة مقابلة سريعة مع المرأة المتضررة في المركز.
یک افسر پلیس زن مصاحبه کوتاهی با زن آسیب دیده در مرکز انجام داد.