خدر
🌐 بیحسی
اسم (noun)
📌 بیحسی
📌 خلوتگاه
فعل (verb)
📌 بی حس شدن
📌 دارو
صفت (adjective)
📌 مخدر
صفت / فعل (adjective / verb)
📌 بیحس
جمله سازی با خدر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وكان في قوة الحريق في فمه وعلى امتداد المريء ما خدر شعوره بالحريق الصادر عن الموقف والمأزق
شدت آتش در دهان و در امتداد مریاش، حس سوزش ناشی از آن موقعیت و مخمصه را در او بیحس کرده بود.
💡 نصحه الطبيب بعدم تجاهل خدر الساق إذا تكرر كثيرًا.
پزشک به او توصیه کرد که اگر بیحسی پا مکرراً رخ میدهد، آن را نادیده نگیرد.
💡 قد يسبب الضغط على الأعصاب خدر ًا مؤقتًا في الأطراف.
فشار روی اعصاب ممکن است باعث بیحسی موقت در اندامها شود.
💡 غالباً ما تسبب متلازمة مخرج الصدر خدر في الأصابع واليدين.
سندرم خروجی قفسه سینه اغلب باعث بیحسی در انگشتان و دستها میشود.
💡 شعر الرجل بـ خدر في يده بعد الجلوس الطويل أمام الحاسوب.
این مرد پس از نشستن طولانی مدت جلوی کامپیوتر، در دستش احساس بیحسی کرد.