حرج
🌐 بحرانی
اسم (noun)
📌 جنگل
📌 خجالت
صفت (adjective)
📌 بحرانی
📌 خجالت زده
📌 حیاتی
📌 ناراحت کننده
صفت / اسم (adjective / noun)
📌 ناجور
جمله سازی با حرج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حاولت أن أساعده حتى لا يبقى في موقف حرج أمام زملائه.
سعی کردم به او کمک کنم تا جلوی همکارانش در وضعیت شرمآوری قرار نگیرد.
💡 حاول الطبيب أن يطرح السؤال دون أن يسبب حرج للمريض أو يزعجه.
پزشک سعی کرد بدون اینکه بیمار را خجالتزده یا ناراحت کند، سوال را بپرسد.
💡 وضع المدير الموظف في حرج عندما سأله أمام الجميع عن سبب التأخير.
مدیر وقتی جلوی همه از کارمند در مورد دلیل تأخیر پرسید، او را در شرایط شرمآوری قرار داد.
💡 ولقد أصبح الإخوان، تحت تأثير الشاطر، من المؤيدين بلا حرج لقوى السوق الحرة.
تحت تأثیر الشاطر، اخوان المسلمین به حامیان بیچون و چرای نیروهای بازار آزاد تبدیل شد.
💡 وضعه السؤال المفاجئ في حرج شديد، فلم يعرف كيف يجيب بسرعة.
این سوال غیرمنتظره او را در موقعیت بسیار ناخوشایندی قرار داد، زیرا نمیدانست چگونه سریع پاسخ دهد.
💡 إنه حرج اجتماعي وكأنك غريب في بلد أجنبي.
این یک شرمساری اجتماعی است، مثل غریبه بودن در یک کشور خارجی.