بضجر
🌐 حوصله سر رفته
قید (adverb)
📌 با ناراحتی
جمله سازی با بضجر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ردّت الموظفة بضجر لأنها كانت منشغلة جدًا بالعمل.
کارمند با خستگی پاسخ داد چون سرش خیلی شلوغ بود.
💡 آجوما هل أن ِ ت متأكدة ِ لي مين هو يقول هذا بضجر
لی مین هو با ناراحتی این را گفت: «آجوما، مطمئنی؟»
💡 استمع الطالب إلى الشرح بضجر لأنه لم ينم جيدًا الليلة الماضية.
دانشجو با کسالت به توضیحات گوش داد، زیرا شب قبل خوب نخوابیده بود.
💡 سلوكها السلبي بضجر أثر على جميع أفراد المجموعة.
رفتار منفعل و بیحوصله او همه اعضای گروه را تحت تأثیر قرار داده بود.
💡 جلس الرجل بضجر في الانتظار الطويل داخل العيادة.
مرد در طول مدت انتظار طولانی داخل کلینیک، حوصلهاش سر رفته بود.
💡 نهض مستر رايت من مكانه وسألها: هزت فيكتوريا رأسها وزمت شفتيها بضجر ثم عادت تقرأ بهدوء
آقای رایت بلند شد و از او پرسید: ویکتوریا سرش را تکان داد و لبهایش را با ناراحتی جمع کرد، سپس آرام آرام به خواندن ادامه داد.