براق

🌐 آینه‌ای

«براق» یعنی «درخشان، نورانی، برق‌زننده و بسیار روشن». این واژه برای توصیف چیزهایی به‌کار می‌رود که سطحی درخشان دارند یا نور را بازتاب می‌دهند، مثل فلز براق، لباس براق یا چهره‌ای که از شادابی می‌درخشد.

اسم (noun)

📌 زرق و برق

صفت (adjective)

📌 روشن

📌 پر زرق و برق

📌 براق

📌 درخشان

صفت / اسم (adjective / noun)

📌 درخشان

جمله سازی با براق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‫وضحك هذه المرة بصوت أعلى‪:‬‬ ‫ وتخرج من البركة براق‪

و این بار او حتی بلندتر خندید: و با بدنی درخشان از برکه بیرون آمد.

💡 اشترى الرجل قماشًا براق ًا لحضور الحفل، لأنه أراد مظهرًا أنيقًا ومميزًا.

آن مرد یک پارچه براق خرید تا در مهمانی بپوشد، چون می‌خواست ظاهری شیک و متمایز داشته باشد.

💡 ‬للع براق يبداريهص بِ لش ٍ‬ ‫بعر سبحب مبن سبوالاح ومبدت د فوقهبص‪

به خاطر براق، او به ابتدای زندگی‌اش برمی‌گردد.

💡 ظهرت السماء بلون براق عند الشروق، فاستيقظ الناس على منظر جميل ومشرق.

آسمان هنگام طلوع آفتاب رنگارنگ به نظر می‌رسید و مردم با منظره‌ای زیبا و روشن از خواب بیدار می‌شدند.

💡 ‬و تاج ذهبي براق و مشع ظهر فيها و كأنه ملك للعالم بأسره‪.

و تاجی طلایی و درخشان در آن ظاهر شد، گویی پادشاه تمام جهان است.

💡 كان الحذاء براق ًا بعد أن لمّعه صاحبه جيدًا قبل المناسبة الرسمية.

کفش بعد از اینکه صاحبش قبل از مراسم رسمی آن را واکس زده بود، برق می‌زد.

کلمات مرتبط