بتمثيل

🌐 توسط نمایندگی

از ریشه‌ی تمثيل است و معنی «مثال زدن، نمایش دادن، شبیه‌سازی کردن، یا تجسم بخشیدن» دارد. در برخی موارد به «نمایش / بازیگری» هم اشاره می‌کند و در نوشتار عربی می‌تواند هم معنای ادبی و هم نمایشی داشته باشد.

فعل (verb)

📌 نمایندگی

اسم (noun)

📌 نمایندگی

صفت / وجه وصفی (adjective / participle)

📌 عمل کرد

جمله سازی با بتمثيل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‬تسمح للشبق أن يقودها نحو رائحة ابطي‬ ‫وصرتي حيث مدن وحقول محترقة في األسفل‬ ‫أمارس التجاهل بتمثيل كمبارس فاشل‬ ‫لدي كل شيء‪.

او اجازه می‌دهد شهوت او را به سمت بوی زیر بغل و ناف من هدایت کند، جایی که شهرها و مزارع در زیر آن می‌سوزند. من با بازی کردن نقش یک سیاهی‌لشکر شکست‌خورده، نادیده گرفتن را تمرین می‌کنم. من همه چیز دارم.

💡 سيقوم عدد من الموسيقيين المتميزين في الولاية بتمثيل المدرسة في المسابقة المقبلة.

تعدادی از نوازندگان برجسته ایالت، نماینده مدرسه در مسابقه پیش رو خواهند بود.

💡 ‫نوال وهى تفتح ذراعيها لمها بتمثيل ‪:‬اهال اهال‬ ‫ياحبيبتي‪.

نوال، در حالی که با حالتی نمایشی آغوشش را به روی ماها باز می‌کند: سلام، سلام، عزیزم.

💡 قام الفريق بتمثيلِ الشركة في المعرض الدولي بصورةٍ مشرفةٍ واحترافية.

این تیم، شرکت را به شیوه‌ای محترمانه و حرفه‌ای در نمایشگاه بین‌المللی نمایندگی کرد.

💡 بدأ الممثل بتقديمِ الدور عبر بتمثيلٍ صادقٍ أثّر في الجمهور كثيرًا.

این بازیگر با اجرای صمیمانه‌ای که تأثیر زیادی بر مخاطب گذاشت، نقش خود را به خوبی ایفا کرد.

💡 اهتمت المدرسة بتمثيلِ الطلاب في المسابقة الثقافية على أفضل وجه.

مدرسه مشتاق بود تا به بهترین شکل ممکن، دانش‌آموزان را در مسابقه فرهنگی نمایندگی کند.

کلمات مرتبط