المتسخة
🌐 کثیف
اسم (noun)
📌 فتی
صفت (adjective)
📌 کثیف
📌 گرون
وجه وصفی (participle)
📌 آب دهان انداخته
صفت / وجه وصفی (adjective / participle)
📌 کثیف شده
دیکشنری عربی به فارسی
📌 کثیف
جمله سازی با المتسخة
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وغسلت الثياب المتسخة في الغسالة مساء أمس.
دیشب لباسهای کثیف را با ماشین لباسشویی شستم.
💡 وضع العامل سائل تنظيف في الدلو ثم بدأ مسح الأرضية المتسخة بعناية.
کارگر مایع تمیزکننده را داخل سطل ریخت و سپس با دقت شروع به پاک کردن کف کثیف کرد.
💡 أغلقت الموظفة الدرج المتسخة بالماء والطين حتى لا تتسخ الغرفة أكثر.
مستخدم، کشویی را که از آب و گل کثیف شده بود، بست تا اتاق بیشتر از این کثیف نشود.
💡 رفض الطفل لمس الطاولة المتسخة قبل أن تنظفها والدته جيدًا.
کودک قبل از اینکه مادرش میز کثیف را کاملاً تمیز کند، از لمس آن خودداری کرد.
💡 رحضتا الملابس المتسخة بالماء عدة مرات حتى نظفت.
لباسهای کثیف را چندین بار با آب شستیم تا تمیز شدند.
💡 بدت الملابس المتسخة بحاجة إلى غسل سريع قبل موعد المدرسة.
لباسهای کثیف طوری به نظر میرسیدند که انگار قبل از شروع مدرسه به یک شستشوی سریع نیاز داشتند.