إستجواب
🌐 بازجویی
اسم (noun)
📌 بازجویی
📌 پرسشگری
📌 تحقیق و تفحص
📌 تفتیش عقاید
📌 استعلام
📌 معاینه
جمله سازی با إستجواب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بدأَ القاضي إستجواب الشاهدِ بعد أن قدّمَ محامي الدفاعِ اعتراضًا على بعضِ الأقوال.
قاضی پس از آنکه وکیل مدافع به برخی از اظهارات اعتراض کرد، شروع به بازجویی از شاهد کرد.
💡 بعدَ انتهاءِ إستجواب الموظفِ، اتّضحتْ بعضُ التفاصيلِ المتعلقةِ بالحادث.
پس از بازجویی از کارمند، برخی جزئیات مربوط به این حادثه روشن شد.
💡 ظننته يعمل مع مكتب لندن طلب إستجواب سجين "يحمل رسالة من الإمام"خليل "إلى"ديفيد ميرسر
فکر کردم با دفتر لندن کار میکند؛ او درخواست بازجویی از یک زندانی را داد که «حامل پیامی از امام خلیل به دیوید مرسر» بود.
💡 تمَّ إستجواب المشتبهِ به في مركزِ الشرطةِ بحضورِ المحققِ الرئيسيِّ.
مظنون در کلانتری و در حضور بازپرس پرونده مورد بازجویی قرار گرفت.
💡 لم يكن لديكِ أيّ حق في إستجواب موكلتي في منزلها.
شما حق نداشتید از موکل من در خانهاش بازجویی کنید.