فارهه

لغت نامه دهخدا

( فارهة ) فارهة. [ رِ هََ ] ( ع ص ) دختر ملیحه. ( منتهی الارب ). دختر زیبای بانمک. دخترجوان. || پرخور. ( از اقرب الموارد ). || کنیزک سرودگوی. ( منتهی الارب ). ج ، فَوارِه ْ،فُرُه ، و صورت اخیر نادر است. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

دختر ملیحه دختر زیبای بانمک .

فرهنگ اسم ها

اسم: فارهه (دختر) (عربی) (تلفظ: fārehe) (فارسی: فارهه) (انگلیسی: farehe)
معنی: دختر زیبا و با نمک، دختر جوان
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم